مهر 86 - بادبانها ( من و جوانيم كه مثل باد مي گذرد)
   RSS  |   خانه |   شناسنامه |   پست الكترونيك |  پارسي بلاگ
اوقات شرعي

بادبانها ( من و جوانيم كه مثل باد مي گذرد)

+ همين يك مورد رُ كم داشتيم (چهارشنبه 31/5/1386 ساعت 8:26 صبح)

 


دولتي که اين همه دم از قداست خانواده و اهميت بنيان خانواده و ضرورت حفظ و حراست آن مي زند
چگونه چنين نابخردانه تيشه برداشته و به ريشه آن مي زند؟


آيا اينا قبلاً‏ براي خيانت اجازه مي گرفتن كه حالا از سر بيكاري نشستين و همه فكرهاتون رُ‏ ريختين رو هم و يك قانون هم براشون درست كردين !

مگه يك زندگي فقط بر مبناي تأمين مالي بنا گذاشته ميشه ؟ كه هر كسي توانائي مالي داشت بره همسر ديگري انتخاب كنه ؟

چرا نگفتيد هر كسي كه توانائي مالي داره مركزي براشون داير ميكنيم كه به كسانيكه توانائي ندارن ، كمك كنه ؟

تو اين جامعه به اندازه كافي قوانين به نفع آقايون نيست كه براشون يك قانون ديگه خلق مي كنيد ؟



  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + الينا (دوشنبه 29/5/1386 ساعت 2:53 عصر)

    الينا هم دختري است مانند ماتيلدا ، حرفش را مي زند .

    الينا با سكوت حرفش را مي زند .

    ماتيلدا با سلاح .
  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + آبي بر آتش (يكشنبه 28/5/1386 ساعت 2:54 عصر)


    حساب روزهايش را ندارم شايد يك ماه و يك هفته باشد
    آرام بودم ، اينبار منطقي بودم ، اينبار اگر كاري هم كردم ، به اراده منطقم بوده و هيچ پشيمان نيستم از آن 16 تا اس ام اسي كه فرستادم ، از آن يكباري كه تماس تلفني گرفتم ...

    اما هنوز هم يك گوشه از ذهنم بدجوري خراب شده بود و نمي توانستم اين حركت را درك كنم و ببلعم ...
    درك نمي كنم كه چطور يك آدم مي تواند آدم ديگري را به اين راحتي كنار بگذارد

    ديشب با مريم صحبت كردم و حرفاهايش انگار كه آبي بود بر آتش ... ديگر آرام آرام شدم ...
    مريم گفت : فكر كن كه به يك آدمي كمك كردي كه احتياج به كمك داشته ...

    اينها را اينجا مي نويسم كه اين تجربه ام را هيچوقت يادم نرود ...حتي مي خوام روي يه تيكه كاغذ بنويسم Don"t say anybodyو بچسبونم گوشه آيينه اتاقم كه درسي رُ كه از اين تجربه گرفتم هيچوقت فراموش نكنم

    ------------------------------------------------------------------------------------------------------


    1- آيينه كوچولوي داخل ميز كشوي اداره ام شكست .


    2- كتاب عصبيت و رشد آدمي ( كارن هورناي) رُ‏ شروع كردم ( تاريخ آخرين چاپ رُ داخل كتاب ديدم ، مربوطه به 23 سال پيشه 1363 .


    3-دلم ميخواد كتاب نيروي تفكر مثبت رُ ازت پس بگيرم، نميدونم چطوري،دلم ميخواد به عقل خودت برسه و برام بفرستي ...

    4-
    عسلچه برگشته

    5-
    اسي هم هر روز داره يه فيلم خوب مي بينه و من حسوديم ميشه بهش


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + حمل و نقل عمومي (يكشنبه 28/5/1386 ساعت 2:25 عصر)


    جداً با اين مترو موجود حمل و نقل عمومي داشته باشيم ؟ فقط يه مقايسه كوچولو بكنيد . 

    يا حداقل ميتونيم تخيل بافي بكنم كه چنين مترويي در تهران بود .


    اگر واقعاً همچين مترويي در تهران بود اونوقع هر چيزي رُ كه دلشون ميخواست ميتونستن سهميه بندي كنن، بنزين ، اس ام اس ....

    ديگه تصويري از متروي كشورهاي اروپايي نميذارم ...


    متروي توكيو 


    متروي تهران


     


     


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + جرائم كارت سوخت (يكشنبه 28/5/1386 ساعت 7:56 صبح)


    همانطور كه پرواضح بود انتظار جرائم كارت سوخت رُ‏ هم داشتيم ..

    يكي از كارتهاي سوختي كه تو دستگاه جا مي مونده ، بنزين مي گرفته و ليتري 800 تومن مي فروخته ...


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + علي ماكسيما (شنبه 27/5/1386 ساعت 5:21 عصر)

     


    اگر لباس پاره مي پوشي ، كفشاتو واكس بزن !

    پي نوشت : خيلي با اين حرف موافقم ..


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + تلويزيون وطني (شنبه 27/5/1386 ساعت 10:12 صبح)


    بلاخره مراسم ماهواره جمع كنون به محله ما هم رسيد اما طي اقدام انتحاري بانوان شجاع و دلير و هميشه در صحنه هيچ صدمه اي به بشقابهاي ماهواره نرسيد اما مجبور شديم تا مدتي از ديدن آن محروم شويم ...

    سعي مي كنيم آدم باشيم و با تلويزيون وطني خودمان را سرگرم كنيم
    كانال 1 : باغ شادونه
    كانال 2 : يك عدد مجري و يك عدد آخوند
    كانال 3: مسابقات كشتي
    كانال 4 :دو تا آقا ميكروفون به دست و بحث راجع به مسابقات قران
    كانال 5 : يك عدد مجري و يك عدد آشپز
    كانال 6 : يك عدد مجري ، يك عدد لبتاپ و يك عدد ميكروفون

    رنگ تصاوير هم اصلاً‏ قابل مقايسه با رنگهاي ديجيتالي نيست ، در واقع همه رنگها دلگير هستند . رنگ قرمز به رنگ آجري نمايش داده ميشه و اكثر رنگها تو مايه هاي خردي و خاكستري و رنگهايي از اين دست هستند ..

    يكي مي آد مي افته به جون ماهواره ها كه خودش حرفي براي گفتن داشته باشه ...


    ---------------------------------------------------------------------------------------
    توي يكي از همين برنامه هاي ماهواره غذاي ژاپني به نام سوشي( نوعي ماهي ژاپني) رُ نشون داد كه ظاهرش خيلي خوشگل شد ، علاقه مند شدم طرز تهيه اشو يا حداقل موادي كه توش بكار رفته رُ ياد بگيرم چند تا سايت پيدا كردم كه طرز تهيه غذاي ژاپني رُ‏ آموزش داده ... جالبه بدونيد غذاهاي ژاپني سالمترين غذاهاي دنيا شناخته شده اند به خاطر كلسترول و چربي كم و فيبر زياد ...


    1- آموزش غذاهاي ژاپني


    2- آموزش غذاهاي ژاپني


    3- آموزش غذاهاي ژاپني


    4- آموزش غذاهاي ژاپني


    5- آموزش غذاهاي ژاپني



     


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + تحفه سفر (سه‏شنبه 23/5/1386 ساعت 5:58 عصر)

     


    تحفه سفرم از فصل گندمزاران طلائي و مزارع به بار نشسته چيزي نيست بجز اين چند عكس


    1- غروب زيبا ( تصوير از داخل اتوبوس گرفته شده )

    2- گندمهاي سبز ارديبهشت كه حالا طلائي شده اند

    3- يكي از آرامشبخش ترين كارهاي دنيا


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + هميشه از آدمايي كه جانماز آب مي كشن بيشتر ميترسيدم (يكشنبه 14/5/1386 ساعت 4:50 عصر)


    --------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    مدتيه اينجا ، تقويمي كه تو خونه گاهي توش مي نويسم رُ فراموش كرده بودم ، يكبار هم تصميم گرفتم كوچ كنم به وُردپرس اما اونجا هم ميشد يه خونه خاك خورده ديگه ...

    پسرك (چون واقعاً سن شناسنامه ايش با رفتار بچه گونه اش هماهنگي نداشت) ته ته مغزش اعتقاد داشت هركسي چادر سر كنه يا تو مهمونيها لباس آستين بلند بپوشه اينطوري مردان چشم ناپاك بهش آسيب نمي رسونن و ساعتها و روزها راجع به اين چيزا حرف زد ، يه روزايي دقيقاً ميدونستم اين آدم مومن نما چي ميخواد بگه ...

    ببخشيد

    اما فكر مي كرد اگر زني جوراب ساق كوتاه بپوشه و احياناً يه تيكه كوچيك از پاش معلوم بشه و يه مردي بهش احساس دست بده ، زن مقصره ...

    اون مرد نبايد كمي اراده اشو قوي كنه ؟
    اگر زني يا مردي تو فكرشون دنبال يك عمل ناپاك نباشن ، هيچوقت اتفاقي براشون نمي افته

    مثل اون روز سرد زمستون كه ساعتها كنار خيابون ايستاديم و اون موقعه ها تويوتا كرولا ، ماشين مدل بالائي بود و اون موقعه ها تازه مد شده بود كه مردا با ماشينهاي مدل بالا براي خانوما بوق مي زدند ، فكر مي كنم سال 78 بود ... يه مدت كنار خيابون منتظر تاكسي ايستاديم و چند تايي از ماشينهاي شخصي برامون بوق زدند ، تو اين فاصله يكي از همين ماشينا يه كم جلوتر براي يه خانمي با پوشش چادر ( فقط نوك بيني ش پيدا بود ) بوق زد و اون خانوم سوار شد ... اون خانوم اين مسئله براش حل شده بود يعني به همچين چيزي فكر مي كرد ...

    با موارد اجباري كاري ندارم اما تا خود آدم چيزي رُ نخواد براش اتفاق هم نمي افته ...

    يا اون خانوم چادري تو بازار كه داشت لباس زير مي خريد و چادر رو سرشو مي كشيد كمي جلوتر و لباس زير رُ مي برد زير چادرش اندازه ميگرفت ...

    براي هر موضوعي يك رفرنسي از اسلام مي آورد يعني در واقع قسمتهايي از اسلام كه به نفعش بود قبول داشت ....
    به صيغه محرميت كه احتمالاً كمي تعهد براش داشت ، اعتقادي نداشت ...
    به مهريه اعتقادي نداشت ...
    ---------------------------------------------------------------------------------------------------------
    نميدونم شايد تا زماني كه مظلومي نباشه ، ظالمي هم نخواهد بود ...


    --------------------------------------------------------------------------------------------------------
    شايد صداقت هم جزو واژه هاي كليشه اي شده ...


    شايد ناديده گرفتن گذشته آدمها جاي تشكر نداره ...


    شايد ما هم بايد به ساز اين آدمهاي مادي برقصيم


    به ساز آدمهايي كه خيلي محترمانه و با بازي با كلمات ميپرسن

    پدرت وقتي زنده بود ، چيكاره بود ؟


    خونه اتون كجاي تهرانه ؟


    خونه اتون چند متره ؟


    خونه اتون نوسازه ؟


    چقدر پول تو حسابت داري ؟


    پايه حقوقت چقدره ؟


    تو اين چند سالي كه كار مي كني ، چقدر پس انداز كردي ؟

    به ساز آدمهايي كه مي آن ظاهر خونه اتونو ورانداز مي كنن و بعد خودتو ارزشگذاري مي كنن و ميرن

    نمي دونم كي ارزشهاي انساني ميون اينهمه ماديات گم شد ؟

    نمي دونم از كي تعداد آدمهايي كه سن شناسنامه ايشون با سن عقليشون مغايرت داره ، تعدادشون زياد شد ...
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------



  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + يك كار زيبا ... (چهارشنبه 10/5/1386 ساعت 3:35 عصر)

     


     


    اين فلش زيبا رُ حتماً ببينيد ....


     


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [23/2/1387- 2:3 ع] چرا دفترم را بستم
    [3/2/1387- 2:5 ع] تمام شد
    [آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 37 بازديد
    ديروز: 40 بازديد
    كل بازديدها: 6346 بازديد
  •   درباره من
  •   فهرست موضوعي يادداشت ها
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراك در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     
  •  لوگوي دوستان من



  • تاپ
    اِليزه
    آلما
    لوتا
    neiC
    زهرا
    ترسا
    كهبد
    گلنار
    نقاب
    شـَـرح
    خاتون
    بلوطك
    شكلات
    مريمي
    كـُريزه
    گوشزد
    دي ناز
    بانومريم
    زاغارت
    كافه تيتر
    سمياليسم
    35 درجه
    قهوه تلخ
    آقا اجازه
    هيچستان
    قره قروت
    اولين وبلاگم
    دومين وبلاگم
    مـِهر و وَفا
    شبشيدها
    اَفراپـــِرس
    همشاگرديها
    افسون فسرده
    كرم ابريشم
    آلوچه خانوم
    آفتاب پرست
    جنون جواني 1
    جنون جواني 2
    زني 30 ساله
    امشاسپندان
    باغ بي برگي
    عاقلانه ِ لـيـلا
    خاطرات تينا
    اَستامينوفن
    *اميرعلي*
    پينكفلويد
    علي پيروز
    پسرايروني
    چرنديات
    اسپاگتي
    مينيمالي
    روبي پيره
    عمو سيبيلو
    وحي شبانه
    علي پيروز
    من و ماني
    مرغ دريايي
    خورشيد خانم
    پنير خامه اي
    **دفتر ممنوع**
    روياي نيمه كاره
    **مريم گلي **
    **حسين پاكدل**
    **غروب بنفش**
    عاشقانه هاي نرگس
    نوشي و جوجه هايش
    صفا در لـُـس آنجلس
    جزيره اسرارآميز
    مهرباني - صداقت
    وبلاگ دكتر شيري
    بي سرزمين تر از باد
    بهانه اي براي زيستن
    كاپيتاني بدون هواپيما
    *قصه هاي عامه پسند*
    هذيانهاي يك ذهن متورم
    دلتنگيهاي يك كـِرم دندون
    از يك روزنه سرد و عبوس
    باران در دهان نيمه باز
    خاطرات روزهاي طبابت
    جمعيت كور و كچلهاي زاگال مقيم مركز
    **گل فروشي عباس آقا و شمسي خانوم**

    بوردا
    سواچ
    رويتر
    آشپزي
    ديكشنري
    بروچيستا
    آزمنديان
    جام جم
    كارت نوروز
    سايت مشاوره
    يلدا بازي
    سُهراب سپهري
    يادگيري زبان
    پارس درگاه
    MVMخودرو
    Dance age
    خواننده هاي تركيه
    خانه هنرمندان ايران
    شعر ، ترانه ، قصه