
Some of the Best Moments in Life:
بهترين لحظات زندگي
* To fall in love.
عاشق شدن
* To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخنديد که دلتون درد بگيره
* To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينکه از مسافرت برگشتيد ببينيد هزار تا ايميل داريد
* To go for a vacation to some pretty place.
به يه حاي خوشگل بريد براي مسافرت
* To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقتون از راديو گوش بديد
* To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بريد و به صداي بارش بارون گوش بديد
* To leave the! shower and find that the towel is warm.
از حموم که اومديد بيرون ببينيد حو لتون گرمه !
* To clear your last exam.
آخرين امتحانتون رو پاک کنيد
* To receive a call from someone, you don"t see a lot, but you want to.
يه کسي که معمولا" زياد نميبيننش ولي دلتون مي خواد ببينيد بهتون تلفن کنه
· To find money in a pant that you haven"t used since last year .
توي يه شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نمي کرديد پول پيدا کنيد
* To laugh at yourself looking at mirror, making faces.:)))
براي خودتون تو آينه شکل در بياريد و بهش بخنديد
* Calls at midnight that last for hours.:))
تلفن نيمه شب داشته باشيد که ساعتها هم طول بکشه
* To laugh without a reason.
بدون دليل بخنديد
* To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفي بشنويد که يه نفر داره از شما تعريف مي کنه
* To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of
hours.
از خواب پاشيد و ببينيد که چند ساعت ديگه هم مي تونيد بخوابيد
* To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگي رو گوش کنيد که شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره
* To be part of a team.
عضو يک تيم باشيد
* To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کنيد
* To make new friends.
دوستاي جديد پيدا کنيد
* To feel butterflies! in the stomach every time that you see that person.
وقتي "اونو" ميبينيد دلتون هري بريزه پايين !
* To pass time with your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانتون سپري کنيد
* To see people that you like, feeling happy.
کساني رو که دوستشون داريد رو خوشحال ببينيد
* To use a sweater of the person that you like and find that it still
smells of their perfume.
پليورش رو بپوشيد و ببينيد هنوزم بوي عطرش رو ميده
* See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
* To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنید
* To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشیدکه بدونید دوستتون داره
* To laugh .......laugh........and laugh ...... remembering stupid things
done with stupid friends.
یادتون بیاد که دوستای احمقتون چه کار های احمقانه ای کردند و بخندید و بخنید و ....... بازم بخندید
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه های زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که حلش کرد بلکه یه هدیه است که ازش لذت برد
| |
گاهي مرتب ميشم و طبق گفته دكتر روزي سه بار مسواك مي زنم
گاهي دونه هاي سفيد موهامو فراموش ميكنم
گاهي دلم يه پسر كوچولو ميخواهد
گاهي به سراغ تقويم زرشكي ميرم و نوشته هامو مي خونم ، گاهي هم تقويم مشكي
گاهي از خوندن نوشته هام لبخند كوچيكي مي زنم ...
گاهي از خوندنشون پشيمون مي شم ...
گاهي براي اولين بار تولد دوستمو فراموش مي كنم
گاهي دلم مي خواد موهامو مثل بچگيام كوتاه كنم
گاهي اين خواسته امو به سرعت فراموش مي كنم
گاهي هم دلم مي خواد موهام بلند باشه و سوار دوچرخه بشم و موهامو تو باد رها كنم
گاهي دلم مي خواد يادم باشه، جائي يادداشت كنم و وقتهايي كه ماهانه عصباني ميشم با كسي تند نشم
گاهي دلم مي خواد اصلاً از اتاقم بيرون نيام
گاهي به عشقم به عكاسي ، فكر ميكنم
گاهي تصميم ميگيرم كه ديگه سوليتار بازي نكنم
گاهي تصميم ميگيرم كه از اشتباهاتم درس بگيرم
گاهي دلم مي خواد كه ديگه ساده نباشم
گاهي ياد صديقه همكلاسي دبيرستانم مي افتم كه وقتي روي يخها سر خوردم مسخره ام كرد ...
ياد صديقه مي افتم كه وقتي تو كلاس ورزش مقنعه ام از سرم باز شد موهاي بـُـلندمو مسخره كرد
گاهي هم همه اينهارو فراموش مي كنم ...
گاهي تصميم ميگيرم كه به همكارم كه هميشه بهم ميگه شما چرا با اينهمه زيبائي ازدواج نميكني ، يه جواب محكم بدم ولي هميشه جوابمو قورت دادم ...
گاهي ياد تصميمم مي افتم كه ميخوام از ميدون تجريش تا ميدون وليعصر پياده بيام اما خوب هميشه دلم يه پايه هم مي خواد
| |
همه جا را تمييز مي كنم جي ميل با همه اسپامهايش كه نزديك 500 تا شده بوده و ايميلهاي ياهو را چك مي كنم ، بالك ميلها را جارو مي كنم ... همه جا تر و تمييز شده ...
اينجا اتفاقات جديدي افتاده صبا و فرشته از هم جدا شده اند ...
هنوز فرصت نكردم خيلي جاها سر بزنم .. به مريم گلي فقط سر زدم
يك سمينار جالب شركت كردم و قلبم بدرد آمد وقتي خانم دكتر متخصصي كه در سمينار شركت كرده بود از تحقيرهاي شوهر گريه مي كرد .. انقدر تحقير شده بود كه ميگفت گاهي وقتها در طبابتم هم اعتماد به نفس كافي ندارم .. خانمي جوان ، زيبا ، متخصص ، بدون نياز مالي كه فقط به خاطر بجه هاش داشت زندگي مي كرد و چقدر دردناك بود كه وقتي به من گفت : من همه چي دارم ولي خوشبخت نيستم ... فقط به اين دليل كه سطح خانوادگيش از خانواده شوهرش بالاتر بود ، شوهرش با ديدن اين تفاوتها در هر مجلسي تحقيرش مي كنه ...
به هر حال تصميم دارم كم كم اون 25 مورد رُاينجا بنويسم كه راه حل و قوانين علمي روز است در مقابل قوانين منسوخ خرابكارانه موذيانه گذشتگان ( يعني كساني كه افكاري كهنه و پوسيده دارند )
اين مورد مهمترين مورده : كه اينجا فقط در مورد مردان گفته شده اما شما مي تونيد در مورد همه آدمها بكار ببريد
1- با مردان همانگونه رفتار كنيد كه ميل داريد آنها با شما رفتار كنند . در اسلام و در هر ديني به اين قانون قانون طلائي ميگويند .
مثلاً شايد خودتون شاهد بوده باشيد كه مادربزرگهامون بهمون نصيحت مي كنند .
اگر با كسي آشنا شدي خودت واقعيتون نشون نده
احساسات خودتو به زبون نيار
همه چيز رُ بهش نگيد ، باهاش صادق نباشيد
خودتون رُ سهل الوصول نشون نديد
تو به مرد تلفن نزن ، بذار اون به تو زنگ بزنه
به همه تلفنهاش جواب نده ، خودتو خيلي مشتاق حرف زدن نشون نده ، بگو دستم بنده
حالا خودتون خوشتون مي آد اون آقا با شما اينطوري رفتار كنه ؟
مثلاً اگر اون آقا دو تا بليط يك كنسرت شاد گيرش اومده بود ، دوست داشتين به اولين نفري كه زنگ ميزد و دعوتش مي كرد كه دو تايي برن كنسرت ، كي باشه ؟ خوب معلومه دوست داشتين به شما زنگ بزنه ... بر عكسش هم همينطوريه ... يعني اونها هم همينو ميخوان
حالا حتماً ميگين همه آقايون ظرفيت اين كارو ندارن
اوني كه ظرفيت نداره به درد شما نميخوره پس بذارينش كنار ( مثل حميد تو سريال يك وجب خاك)
عيدتون مبارك !
| |
مي دانم باورهاي غلطي دارد ...
نميدانم هربار كه چيزي خلاف باورهايش بود چنين رفتار ميكند ؟
نميدانم پشتوانه عاطفي مهمتر است يا پشتوانه مالي ؟
نميدانم بدون اين هر دو چگونه ميشود يك چارچوب ساخت به نام زندگي مشترك؟
نميدانم ...
به همه چيز فكر ميكنم
دو نفر با دو باور متفاوت زير يك سقف ...
به اينكه يكي از اين دو خودخواه است و ديگري را مطيع خود مي كند
به اينكه حرف زدن با كسي كه به حرف زدن اعتقادي ندارد ، چقدر سخت است
به اينكه اصلاً گام نهادن در اين راه اشتباه بوده ...
به اينكه يكي فقط در تلاش است كه قاب شكسته تابلوي زيباي زندگي سابقش را درست كند
به اينكه اگر فقط يك وسيله باشي براي ساختن دوباره قاب شكسته ديگري
| |
نام: | |
ايميل: | |
