
| |
- ديروز تو ويترين يه مغازه تو روزولت يه پيرهن ديدم كه روش نوشته بود : مدل جينگولكي
- به يك حقيقت سوزناك پي بردم : پيغام resent كه بعضي وقتها موقع ارسال اس ام اس
تو گوشيهامون مي بينيم معنيش اين نيست كه پيغام نرفته ... بلكه يك ترفند ديگه
مخابراته كه ما رُ مجبور مي كنه براي چندمين بار يك پيغام ثابت رُ بفرستيم ...
| |
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم...
| |
1- تو خوابم يه كيسه پر كردم از سيب و انار .... جگر نهنگ
هم بود كه من فقط نگاه كردم و برنداشتم .
2- ديروز براي كاري رفته بودم پل رومي ، خواهرم ميگفت كلاغهاي اينجا تمييزتر از كلاغهاي ميدون وليعصره .
3- زالزالك ميخوام .
4- كلي خريد كردم ، توي اتاق پرو يه خانم اصفهاني بود كه هنوز از اتاق پرو بيرون نيومده بود داشت چونه ميزد ،
و شوهرش هم بيرون چونه ميزد ...
5- ماهواره امون قطع شده ، مجبور شدم بعد از مدتها تلويزيون ايران رُ نگاه كنم و افسردگي گرفتم : يانگوم -
كميسر لسكو .. اگر كسي رُ ميشناسيد كه ميتونه ماهواره تنظيم كنه لطفاً تلفنشو بهم بدين .
6- همه فيلترشكنهام ، فيلتر شدن .
7- اين دو تا لوگو سمت نميدونم چطوري اضافه شدن به وبلاگم و نميدونم چطوري حذفشون كنم ، چون اصلاً نميشناسمشون
| |
- امروز تصميم گرفتم اين پوسته نود و دو روزه رُ بشكافم
اولين قدم رُ هم امروز برداشتم ، مدتهاست كه اينكارو
نمي كنم ... مدتهاست كه فقط دو تا از مانتوهامو ميشورم
و مي پوشم و اصلاً اهميت نمي دم كه لباسهام با هم ست
هستن يا نه ...
البته دلم نميخواد يكباره اين پوسته رُ بشكافم چون بيشتر دردم ميگيره ...
---------------------------------------------------------------------------
چند بار همه حرفهامو نوشتم كه برات ايميل كنم ، پنج صفحه
آ چهار شده بود اما نفرستادم و تو يه فلاپي نگهش داشتم
ميدونم حق ندارم سكوتت رُ بشكونم ، ميتونم حتي حق ندارم
دلم برات تنگ بشه ، حتي حق ندارم دوستت داشته باشم
فكر نمي كنم بزرگترين آرزوي منو به ياد داشته باشي اما من
بزرگترين آرزوي تو رو بياد دارم ، آروزي زيبائي بود
دوست داشته شدن
نميدونم شايد عادت كردن به كسي از نظر تو همون عشقه
كه انقدر راحت سر خيابون كاخ از عشقت به من گفتي و چند
قدم جلوتر وقتي از ترسهامون گفتيم و تو گفتي من از مهريه
مي ترسم و اگر چهارده تا نباشه مسئله ازدواج براي من مسئله
To be or not to be
ميدوني من ترسيدم وقتي تو انقدر راحت از عشقت ميگذشتي
من ترسيدم از اينكه تو انقدر راحت عشقي كه ميگفتي از روز
اول بوجود اومده رُ ناديده ميگرفتي ... مگه چند بار مي توني عاشق
بشي ؟
گفتم تو منو درست نشناختي و گفتي اين مسئله به شناخت ربطي
نداره و مهريه يك چيز پرداختنيه و بايد پرداخت بشه ...
تو اگر منو درست شناخته بودي ميفهميدي براي صد و ده تا سكه
چيزي كه خانواده ام بهش اعتقاد داشتن ، زندگيمو خراب نميكردم
خودت كه بهتر ميدوني همه حقها تو اين مملكت به شما ها داده
شده ، ديگه چرا اصرار داري كه خانومها از اين كوچكترين حقشون
هم بگذرند ...
----------------------------------------------------------------------------------------
اينم فقط براي ثبت در تاريخ ميگم :
گنجشكي كه ديروز خونه ما مهمون بود و تو يه لحظه ناپديد شد و
صبح روز بعد از كمد ديواري تو اتاق من بيرون اومد و صبح بخير گفت
به ما ، البته بماند كه شب قبل من با چراغ قوه همه كمدها و گوشه
و كنارها رُ گشته بودم و نمي دونم اين مهمون كوچولو خودشو چطور
پنهان كرده بود كه من نديدمش ...به هر حال ديروز تو پارك ساعي
رها شد كه به قول مامانم رفت كه براي خودش يك جفت پيدا كنه ....
-------------------------------------------------------------------------------------
| |

| |
اين مائيم ... يعني همه اون چيزي كه روانشناسان سعي دارند در مورد تفاوتهاي مردها و زنها در كتابهاي مختلف بگند در اين فلش جالب خلاصه شده .
| |
نام: | |
ايميل: | |
