آذر 86 - بادبانها ( من و جوانيم كه مثل باد مي گذرد)
   RSS  |   خانه |   شناسنامه |   پست الكترونيك |  پارسي بلاگ
اوقات شرعي

بادبانها ( من و جوانيم كه مثل باد مي گذرد)

+ sequence (شنبه 12/8/1386 ساعت 2:34 عصر)

- شايد هم صداي وَنگ وَنگ بچه همسايه باعث شد همچين خوابي ببينم ...

تو خواب بچه اي تازه متولد شده بود و داشت گريه ميكرد

خونه خيلي شلوغ بود ، من داشتم با سرعت برق و باد روبالشتي ميدوختم

خياط خوبي شده بودم و روبالشتيهاي خوشگلي دوختم ... مرتب چيدمشون

رو هم ...

داشتيم براي نوزاد تازه متولد شده اتاق آماده ميكرديم ...

از خوابم خوشم اومد ...
  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + ( قاف ) و قاف (چهارشنبه 9/8/1386 ساعت 9:18 صبح)

     


    ( قاف )

    و قاف

    حرف آخر عشق است

    آن جا كه نام كوچك من

    آغاز مي شود !


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + مدل ... (سه‏شنبه 8/8/1386 ساعت 10:31 صبح)

     


    - ديروز تو ويترين يه مغازه تو روزولت يه پيرهن ديدم كه روش نوشته بود : مدل جينگولكي


    - منظورشون كدوم روزنامه است !


    - به يك حقيقت سوزناك پي بردم : پيغام resent كه بعضي وقتها موقع ارسال اس ام اس

    تو گوشيهامون مي بينيم معنيش اين نيست كه پيغام نرفته ... بلكه يك ترفند ديگه

    مخابراته كه ما رُ مجبور مي كنه براي چندمين بار يك پيغام ثابت رُ بفرستيم ...


     


     


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + يادم باشد (دوشنبه 7/8/1386 ساعت 3:1 عصر)

     


    يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم...


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + رويا (شنبه 5/8/1386 ساعت 11:10 صبح)


    1- تو خوابم يه كيسه پر كردم از سيب و انار .... جگر نهنگ هم بود كه من فقط نگاه كردم و برنداشتم .


    2- ديروز براي كاري رفته بودم پل رومي ، خواهرم ميگفت كلاغهاي اينجا تمييزتر از كلاغهاي ميدون وليعصره .


    3- زالزالك ميخوام .


    4- كلي خريد كردم ، توي اتاق پرو يه خانم اصفهاني بود كه هنوز از اتاق پرو بيرون نيومده بود داشت چونه ميزد ،

    و شوهرش هم بيرون چونه ميزد ...


    5- ماهواره امون قطع شده ، مجبور شدم بعد از مدتها تلويزيون ايران رُ نگاه كنم و افسردگي گرفتم : يانگوم -

    كميسر لسكو .. اگر كسي رُ ميشناسيد كه ميتونه ماهواره تنظيم كنه لطفاً تلفنشو بهم بدين .

    6- همه فيلترشكنهام ، فيلتر شدن .


    7- اين دو تا لوگو سمت نميدونم چطوري اضافه شدن به وبلاگم و نميدونم چطوري حذفشون كنم ، چون اصلاً نميشناسمشون


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + براي ثبت در تاريخ (چهارشنبه 2/8/1386 ساعت 3:14 عصر)


    - امروز تصميم گرفتم اين پوسته نود و دو روزه رُ بشكافم

    اولين قدم رُ هم امروز برداشتم ، مدتهاست كه اينكارو

    نمي كنم ... مدتهاست كه فقط دو تا از مانتوهامو ميشورم

    و مي پوشم و اصلاً اهميت نمي دم كه لباسهام با هم ست

    هستن يا نه ...


    البته دلم نميخواد يكباره اين پوسته رُ بشكافم چون بيشتر دردم ميگيره ...

    ---------------------------------------------------------------------------


    چند بار همه حرفهامو نوشتم كه برات ايميل كنم ، پنج صفحه

    آ چهار
    شده بود اما نفرستادم و تو يه فلاپي نگهش داشتم

    ميدونم حق ندارم سكوتت رُ بشكونم ، ميتونم حتي حق ندارم

    دلم برات تنگ بشه ، حتي حق ندارم دوستت داشته باشم

    فكر نمي كنم بزرگترين آرزوي منو به ياد داشته باشي اما من

    بزرگترين آرزوي تو رو بياد دارم ، آروزي زيبائي بود

    دوست داشته شدن

    نميدونم شايد عادت كردن به كسي از نظر تو همون عشقه

    كه انقدر راحت سر خيابون كاخ از عشقت به من گفتي و چند

    قدم جلوتر وقتي از ترسهامون گفتيم و تو گفتي من از مهريه

    مي ترسم و اگر چهارده تا نباشه مسئله ازدواج براي من مسئله

    To be or not to be


    ميدوني من ترسيدم وقتي تو انقدر راحت از عشقت ميگذشتي

    من ترسيدم از اينكه تو انقدر راحت عشقي كه ميگفتي از روز

    اول بوجود اومده رُ ناديده ميگرفتي ... مگه چند بار مي توني عاشق

    بشي ؟

    گفتم تو منو درست نشناختي و گفتي اين مسئله به شناخت ربطي

    نداره و مهريه يك چيز پرداختنيه و بايد پرداخت بشه ...

    تو اگر منو درست شناخته بودي ميفهميدي براي صد و ده تا سكه

    چيزي كه خانواده ام بهش اعتقاد داشتن ، زندگيمو خراب نميكردم

    خودت كه بهتر ميدوني همه حقها تو اين مملكت به شما ها داده

    شده ، ديگه چرا اصرار داري كه خانومها از اين كوچكترين حقشون

    هم بگذرند ...
    ----------------------------------------------------------------------------------------

    اينم فقط براي ثبت در تاريخ ميگم :


    گنجشكي كه ديروز خونه ما مهمون بود و تو يه لحظه ناپديد شد و

    صبح روز بعد از كمد ديواري تو اتاق من بيرون اومد و صبح بخير گفت

    به ما ، البته بماند كه شب قبل من با چراغ قوه همه كمدها و گوشه

    و كنارها رُ گشته بودم و نمي دونم اين مهمون كوچولو خودشو چطور

    پنهان كرده بود كه من نديدمش ...به هر حال ديروز تو پارك ساعي


    رها شد كه به قول مامانم رفت كه براي خودش يك جفت پيدا كنه ....

    -------------------------------------------------------------------------------------


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + نميدونم چندم ماهه (سه‏شنبه 1/8/1386 ساعت 3:15 عصر)

    فكر كنم اول ماهه

    سردمه ، خوابم مي آد ، پشت ميز اداره ام گاهي خوابم ميگيره ، بي حالم ، رنگم پريده ، عصبيم

    دوست داشتم ما هم مثل زنان اروپائي يه روزهايي از ماه رَُ نياييم سر كار و استراحت كنيم كه
    مبادا تو اداره تند بشيم و با كسي بد صحبت كنيم ...

    يه چيز جالب شنيدم امروز ، تو شركت كالاي لندن در اين مواقع خانوما يه گل سينه به لباسشون
    وصل مي كنن ... تصور كردم تو ايران يه همچين چيزي باب بشه ...

    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )

  • + اين مائيم (دوشنبه 30/7/1386 ساعت 12:57 عصر)

     


    اين مائيم ... يعني همه اون چيزي كه روانشناسان سعي دارند در مورد تفاوتهاي مردها و زنها در كتابهاي مختلف بگند در اين فلش جالب خلاصه شده .


  • نويسنده: فــَرا

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [23/2/1387- 2:3 ع] چرا دفترم را بستم
    [3/2/1387- 2:5 ع] تمام شد
    [آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 33 بازديد
    ديروز: 40 بازديد
    كل بازديدها: 6342 بازديد
  •   درباره من
  •   فهرست موضوعي يادداشت ها
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراك در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     
  •  لوگوي دوستان من



  • تاپ
    اِليزه
    آلما
    لوتا
    neiC
    زهرا
    ترسا
    كهبد
    گلنار
    نقاب
    شـَـرح
    خاتون
    بلوطك
    شكلات
    مريمي
    كـُريزه
    گوشزد
    دي ناز
    بانومريم
    زاغارت
    كافه تيتر
    سمياليسم
    35 درجه
    قهوه تلخ
    آقا اجازه
    هيچستان
    قره قروت
    اولين وبلاگم
    دومين وبلاگم
    مـِهر و وَفا
    شبشيدها
    اَفراپـــِرس
    همشاگرديها
    افسون فسرده
    كرم ابريشم
    آلوچه خانوم
    آفتاب پرست
    جنون جواني 1
    جنون جواني 2
    زني 30 ساله
    امشاسپندان
    باغ بي برگي
    عاقلانه ِ لـيـلا
    خاطرات تينا
    اَستامينوفن
    *اميرعلي*
    پينكفلويد
    علي پيروز
    پسرايروني
    چرنديات
    اسپاگتي
    مينيمالي
    روبي پيره
    عمو سيبيلو
    وحي شبانه
    علي پيروز
    من و ماني
    مرغ دريايي
    خورشيد خانم
    پنير خامه اي
    **دفتر ممنوع**
    روياي نيمه كاره
    **مريم گلي **
    **حسين پاكدل**
    **غروب بنفش**
    عاشقانه هاي نرگس
    نوشي و جوجه هايش
    صفا در لـُـس آنجلس
    جزيره اسرارآميز
    مهرباني - صداقت
    وبلاگ دكتر شيري
    بي سرزمين تر از باد
    بهانه اي براي زيستن
    كاپيتاني بدون هواپيما
    *قصه هاي عامه پسند*
    هذيانهاي يك ذهن متورم
    دلتنگيهاي يك كـِرم دندون
    از يك روزنه سرد و عبوس
    باران در دهان نيمه باز
    خاطرات روزهاي طبابت
    جمعيت كور و كچلهاي زاگال مقيم مركز
    **گل فروشي عباس آقا و شمسي خانوم**

    بوردا
    سواچ
    رويتر
    آشپزي
    ديكشنري
    بروچيستا
    آزمنديان
    جام جم
    كارت نوروز
    سايت مشاوره
    يلدا بازي
    سُهراب سپهري
    يادگيري زبان
    پارس درگاه
    MVMخودرو
    Dance age
    خواننده هاي تركيه
    خانه هنرمندان ايران
    شعر ، ترانه ، قصه