
1- با اين يه چيكه اينترنتي كه دارم ميتونم چند خط بنويسم
2- ديروز بعد از كلي مواظبت تو خونه براي اينكه سرما نخورم اومدم اداره ، همه وسايل گرمايشي خاموش بود و اعلام كردند ناهار هم نداريم و تا يك هفته هم وضع به همين ترتيبه و ميتونيم از ساعت يك و نيم با مرخصي ساعتي بريم خونه ولي خوب سرما خورديم مثل اينكه ، امروز گلوم ميسوزه و سرفه هم ميكنم .
3 - دو هفته پيش قرار بود دوستم رو ببينم و براي چند دقيقه تو خيابون منتظرش بودم ، تو همون چند لحظه چنان احساس سرما كردم و به آدمهايي كه تنها سقف بالا سرشون همين آسمونه فكر كردم ... نمي دونم چطوري تحمل ميكنند .. بازم جاي خوشحالي داره كه شبها شهرداري يه جايي بهشون ميده كه بخوابن .
4- پنجشنبه گذشته هم تمام مسير تجريش تا ميدون وليعصر رو تو اتوبوس لرزيدم از سرما و دخترك روبروي من تمام مسير رو با موبايل با پسركي صحبت كرد و هر چند دقيقه يكبار ازش ميپرسيد: من با تو چه نسبتي دارم ؟ و خودش جواب مي داد : دوست دخترتم من
5- باور كنيد ديگه خبري نيست همون زندگي كارمندي هميشگي ، كه هر روز هم كسل كننده تر ميشه ، تنها انگيزه اي كه باعث ميشه بيام سر كار ، قسطهامه .
6- از كتاب بادباك باز هم فقط چند صفحه اولش رو خوندم . از همين لينك ميتونيد فيلمشو رو هم دانلود كنيد .
-------
پ . ن : براي دخترك تو اتوبوس دلم سوخت .
توضيحات : اين نقاشي توسط پسرکي مکزيکي / آمريکايي کشيده شده از بدو تولد از مادرش ايدز گرفته .
اين نقاشي برنده 16 جايزه بين المللي شده و به عنوان نماد ازش توي NGO هاي مبارزه با ايدزاستفاده ميشه.
| |
- پريشب داشتم فيلمي مي ديدم كه خلاصه داستانش به اين شكل بود : يك خانواده مسلمان اهل
تركيه به آلمان مهاجرت كرده بودند و در اونجا ساكن بودند ، در اين خانواده يك دختر جوان و زيبا هم
بود كه يك پسر آلماني عاشقش شد و خلاصه بايد از فيلتر اين خانواده مسلمان مي گذشت ،
دختر براي آشنايي اين پسر با دين اسلام يك كتاب بهش داد كه بخونه و خانواده دختر هم بهش
گفتن كه بايد مسلمان بشه و اون همه كارها رُ كرد و بعد قرار شد نامزد بشن و اين آقا دو تا حلقه
خريده بود كه پدر دختر وقتي ديد
گفت : چرا اينقدر ساده است ؟
پسر در جواب گفت : در دين شما اومده كه ساده باشيد و از تجملات دوري كنيد !!!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به راستي كسي چنين اصلي را يادش مانده در اين سرزمين سرتاسر مسلمان ؟
يا هنوز هم اگر دختر خانمي قرار باشه بره حلقه ازدواج بخره يا هر چيزي ، قبلاً تو خونه بهش ميگن
حلقه اتو سنگين بردار تا ببينيم چقدر پسره دستش ميره تو جيبش
ادامه نمي دم ديگه ....
| |
1- منو اينهمه خوشبختي محاله !
2- و چه مي كنند اينها !
3- باشد كه درس عبرت سايرين شود !
4- دكتر معصومه ما.
5- آنلاين باشيد ، از زندگي لذت ببريد .
| |
گرفتار بودم دخترك عزيز ، نه اينكه نامه نوشتن به تو را پشت گوش انداخته باشم عزيز ناديده ام
راستش را بخواهي اول بار كه عنوان وبلاگت را ديدم ، فكر كردم از همين وبلاگهاي زنانه است
كه از تجربه هاي زندگي خود با همخانه اشان مي نويسند
همين شكل است ... دختران دهه پنجاه را زياد مي بيني در اطرافت كه ملاكهاي غيرعادي براي ازدواج ندارند و سخت هم نميگيرند اما ازدواج هم نكرده اند ...
| |
- امروز پرويز پرستوئي رُ ديدم . يك آدم ريزه است .
- تصميم گرفتم به دخترك نامه اي بنويسم . راستش خوندن وبلاگش باعث شد تصميم بگيرم
راجع به موضوعي كه هميشه ميخواستم راجع بهش بنويسيم رُ در ذهنم جمع و جور كنم .
| |
نام: | |
ايميل: | |
